علم بهتر است یا کلنگ ؟

کارفرما می خواهد چند روز دیگر اسناد پروژه آماده مناقصه شود چون پیمانکار باید انتخاب شود. چون فلانی باید تا قبل از تاریخ مشخصی کلنگ را بزند. همه به خط شده ایم و شب و روز نداریم. اطلاعات مورد نیاز ما را باید بدهند اما تا جلسات متعدد برگزار شود و آقای دکتر و مهندس نظر بدهند و بخش بازرگانی و فلان و فلان نظر بدهند طول می کشد و در هر صورت باید چند روز دیگر کار حاضر باشد.
می پرسیم جنس درو دیوار چیست؟ می خواهند ما نظر بدهیم. یک نظر مهندسی. می گوییم در این زمان و با این حجم کار نمی شود این خدمات را داد. مدیر طرح می گوید مهم نیست. دست بالا بگیرید و حلش کنید. ما می گوییم اختلاف زیاد می شود. زمان مهم تر است. مدیر طرح می گوید. من فکر می کنم لابد کلنگ مهم تر است از پول و انرژی و مهندسی! و لبخند می زنم. در میان این همه تنش لبخند کم رنگ من هم غنیمت است!
کارفرما می گوید در کار قبلی مجبور شدیم تخریب کنیم تا این دستگاه وارد اتاق شود. مواظب باشید. ما می گوییم ابعاد دستگاه بستگی دارد به این داده های شما. کارفرما داده ای ندارد. فرض مهندسی کنید. افاضات می کند. من فکر می کنم چقدر فرض مهندسی بدبخت شده است که باید پیشگویی کند! سعی می کنم اخم نکنم. از این فشار ها زیاد است. شاید شوخی شوخی یک سکته ریز زدیم وسط این همه بدبختی. دیگر نمی شود سرم به دست پشت میز نشست. تخت بیمارستان هم که پیشکش.
در حین ناهار با همکاران بحث می کنیم. لب و لوچه آویزان است. یک فشار سنگین. ناهار را می بلعیم تا تمام شود و به ادامه موارد بپردازیم.
پیمانکار می گوید با همین اطلاعات هم می شود. ما انجام داده ایم. همان ساختمانی را می گویند که هزارتا ایراد دارد. نمی دانم چرا یک نفر نمی گوید بیایید یک ساختمان بی ایراد بسازیم. با چند روز زمان بیشتر. همه می گویند چینی ها در دو روز برج می سازند. اما کسی نمی پرسد تا قبل از این ده روز کجا بوده اند!. سعی می کنم حرص نخورم. به همان دلایل قبلی.
جلسه تمام و ما می رویم. مثل دیگران. من هم نتیجه میگیرم علم از ثروت بهتر است اما کلنگ از همه چیز بهتر!
ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.